عبد الرضا سالار بهزادى

75

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

صاحب‌منصبان انگليسى را كه سالهاست به تعليم و تربيت سربازانش مشغولند مغتنم شمرده و به همين ملاحظه با مأمورين انگليسى ، و كمبل ( Campbell ) وزيرمختار جديد انگليس اظهار رفاقت و يك‌رنگى مىكند ؛ و دولت تزارى مطمئن از دست برترى كه در ايران به دست آورده است ، سعى در دلجويى و تحبيب تهران و تبريز دارد و بىميل نيست كه ايران به جبران اراضى كه در آذربايجان و قفقاز به ژنرال‌هاى روسى تسليم نموده ، در شرق و حدود ممالك افغانستان و تركستان با حمايت دولت روسيه دست به فتوحاتى زده و اراضى جديدى به دست آورد ، تا علاوه بر مرهم گذاردن بر زخم غرور نايب السلطنه و دربار تهران بتواند ، اگرنه در زمان فتحعلى شاه ، در آينده و به هنگام سلطنت دوست شفيق عباس ميرزا كه سلطنتش را پيشاپيش تزار كل ممالك روسيه تضمين نموده ، قشون خود را از خاك ايران دوست و متحد به هر كجاى شرق كه بخواهد ، حتى به دروازه‌هاى هندوستان برساند - يعنى درست آنچه كه فرستادهء دولت روسيه ژنرال يرمولوف بعد از معاهدهء گلستان در 1817 ( 1232 هجرى ) از دربار ايران تقاضا كرده و جواب رد شنيده بود . 75 انگليس دست روسيه و عباس ميرزا را خوانده است و سخت به وحشت افتاده و به شدت در تلاش است تا به هر نحو ممكن از مسافرت خراسان عباس ميرزا ممانعت به عمل آورد ؛ اول بدين بهانه متوسل مىشود كه صاحب‌منصبان انگليسى اردوى نايب السلطنه تنها تعهد خدمت در خطهء آذربايجان سپرده‌اند ، نه جاى ديگر . كمبل به قائم‌مقام مىنويسد : « از قرار تقرير عاليجاه مسترشى 76 مهم‌پردازان سركار حضرت نايب الخلافه رقم مبارك مطاعى به سرافرازى مشار اليه صادر و ارسال فرموده‌اند كه خود عاليجاه مشار اليه [ مسترشى ] با تمامى سرژندان 77 روانهء ركاب مستطاب شاهزاده محمد ميرزا و با سپاه نظام عازم مملكت عراق 78 و آن صفحات گرديده ، اغتشاش و انقلابات آن سرحدات را رفع نموده باشند . بارى يقين است كه عاليجاه مشار اليه و سرژندان از دولت بهيهء انگليس مأمور به انتظام و تعليم نظام مباركهء و الا مىباشند ، ليكن آن جناب البته از مضمون فصل دويم عهدنامهء دولتين مستحضرند 79 كه در چنين اوقات خواهش پادشاه وقت لازمست و تا امر از پادشاه وقت نباشد موافق مضمون عهدنامهء مباركه دولت بهيهء انگليس را در اين‌گونه امورات رجوع و مدخليتى نيست . مخلص را در اين باب سخنى نيست كه عاليجاه مسترشى و سرژندان از دولت بهيهء انگليس آمده‌اند و مأمور به تعليم و خدمات نظام مباركه مىباشند و تا مادامى كه در صفحات آذربايجان كه متعلق است به سركار و الا خدمات و امورات نظام را بايد متحمل شده باشند ، ليكن از سرحد آذربايجان به آن سمت حركت عاليجاه مسترشى و سرژندان خلاف مضمون فصل دويم عهدنامهء مباركه است و خواهش پادشاه وقت لازم است . . . » 80 اين بهانه را دربار ايران رفع كرده و فتحعلى شاه مطابق مواد عهدنامه در مورد حركت صاحب‌منصبان انگليسى با اردوى عباس ميرزا تقاضاى رسمى نمود . وزيرمختار چون به‌هرحال عزم شاهزاده را در انجام اين سفر جزم مىبيند ، همراه بودن صاحب‌منصبان انگليسى را در اين سفر مفيدتر از غيبت آنها تشخيص